تبليغاتX
شاه بيت آواز ايراني استاد ايرج
آموزش آواز و موسيقي فاخر ایرانی با تاکید بر جایگاه بي مانند استاد ایرج شاه بیت آواز ایرانی


شاه بيت آواز ايراني استاد ايرج











بسیاری بر این باورند که هنر از ارزش ویژه ای برخوردار است که این ارزش جایگاهی والا برای آن تعریف و تببین می کند. در این نکته تردیدی وجود ندارد که هیچ هنری بدون یافتن و ساختن یک زیربنای والای مردمی قادر نخواهد بود مخاطبان ریزبین و سخت گیر را به سوی خود جلب و جذب کند.

آنچه که هنر متعالی را از هنر فروخورده و غیرمتعالی جدا می کند، عیاری است که در یک مقیاس متداول بدان تعلق می گیرد. در بحبوحه ی پیروزی انقلاب، هنر متعالی نیز متاثر از وقایع آن روزها و آن سال های پرملال جایگاه خود را از دست می دهد. هنرمندان طراز اول کشور نیز از این موج توفنده رهایی نمی یابند و به نحوی از انحا گوشه نشین یا فراری می شوند! تفکر و اندیشه ی حاکم نوین آن روزها، موسیقی را نه به عنوان یکی از هنرهای والا و رفیع بل به عنوان یک ضد ارزش تلقی می کرد و اثر این نگرش متعصبانه و غیر منطقی، سالیان طولانی به دم فروبستن چه بسیار هنرمندان موسیقی دان و انزوای همیشگی آنان انجامید... در آن روزها، ارزش یک موضوع خرافی بود: در خدمت دین و مردم بودن! یا بهتر بگوییم دینی و اجتماعی بودن!... همان چیزی که من بارها (در وبلاگ های قبلی ام) از آن داد سخن داده ام. حذف موسیقی از ذهن و اندیشه و باورهای مردم و جامعه به دلیل آفت دین و دنیا بودن (به پندار واهی زمامداران فناتیک زمان)، به بهانه ی غیرمردمی، غیردینی و محارب بودن (!) از ترفندهایی بود که سالیان متمادی به کار بسته شد تا حتی ردپایی کمرنگ از آن در این دیار هنرپرور و فرهنگ مدار باقی نماند. هرچند این نگاه یکسونگرانه و ضد هنری مدت ها بر اریکه ی فرهنگ سوار بود و در نتیجه به حذف خوانندگان و موسیقی دانان بسیار از صحنه ی هنری انجامید، اما هنوز کورسوی امیدی باقی مانده بود تا در خفا و پسله  یخود، مردم فرهنگ دوست و هنرمندان فرهنگ پرور همچنان با اضطراب و تشویش و نومیدی اما با کورسویی از امید به عرضه ی هنر خویش ادامه دهند...

این نگاه یکسونگر که ارزش های منفی را مبنای تفکر و برنامه ریزی طولانی خود در عرصه ی فرهنگ و موسیقی قرار داده بود، هنوز هم پس از سپری شدن نزدیک به سه دهه از آن تاریخ، همچنان بر اندیشه های ارزش مدار و دگراندیشان فرهنگ دوست می تازد و هنرنمایی اغلب در خفا یا آمیخته به تشویش و ترس آنها را مورد هجمه قرار می دهد...

لذا ارزش و ارزش مداری و ضد ارزش در هنر و بویژه در موسیقی، خلال سه دهه ی گذشته کاملا جای خود را عوض کرده اند. به قول شادروان استاد هوشنگ گلشیری نویسنده ی جاویدان معاصر: جایگاه وزیر و دلاک عوض شده است! به بیان ساده، در نگاه متولیان هنری کشور، موسیقی اصیل یک ارزش نیست، بلکه یک ضد ارزش است!... این نگاه آنقدر عمیق و پیچیده شده که به عنوان مثال سخن گفتن از نام استاد ایرج یا استاد گلپا در یک جمع به قول معروف حکومتی، همانند نوشیدن جام شوکران است زیرا به دنبال آن باید در انتظار پس دادن تاوانی بس گران باید بود!! حذف نام های بزرگ این چنینی از تاریخ موسیقی ایرانی در این نگاه بیمار، یک نورم به شمار می رود و اصرار بر آن، با مقابله به مثلی چون انگ فساد در ارض یا فساد اخلاقی مواجه خواهد شد!

 

 

(عکسی استثنایی از استاد ایرج: نفر دوم از سمت راست (با تشکر از آقای سعید انصاری مدیر وبلاگ گلها)

 

همانطور که آرتور شوپنهاور فیلسوف برجسته اعتقاد داشته، و دقیقا برخلاف تکیه گاه های اندیشه ای متولیان موسیقی کشور، موسیقی وظیفه ی دفاع از اجتماع و دین را ندارد بلکه نشان دادن امور مطلق و کلی در پشت موارد جزئی است. موسیقی و موسیقی دان و خواننده تصویری می آفرینند که عنصر شخصی را تعالی می بخشند اما با اجتماع و نجات آن از بحران (!) یا پیروی از دین و مذهب خاص سر و کاری ندارند. پوشاندن صرفا لوای مذهبی یا اجتماعی به پیکره ی موسیقی و نفی و خط بطلان کشیدن بر هر آنچه خلاف آن باشد، جز نابودی هنر متعالی و ظریف و از بین رفتن استعدادها و تلف شدن عمر و انرژی هنرمندان ثمری نخواهد داشت... با این نگاه به ظاهر ارزشی، اما در واقع ضد ارزش، کار ما تیشه به ریشه ی هنر اصیل زدن خواهد بود وبس... مارسل پروست نویسنده ی پرآوازه ی تکنیک جریان سیال ذهن می گوید: "موسیقی برخلاف همنشین، به من امکان می دهد به درون خود بروم و چیزهای تازه کشف کنم، تنوعی که در زندگی جسته و نیافته بودم، در من می انگیخت و امواج آفتابی اش را می آورد و در کنارم فرو می نشانید...". با این عبارت ساده، اما ژرفانگر می شود به خاطر ظلم و ستمی که بر موسیقی این سرزمین می رود، بیش از پیش غبطه خورد و گریست!...

+ نوشته شده در  شنبه 25 آذر1385 ساعت 10:13 بعد از ظهر  توسط آزاده حسيني  | 


دوست دیرین وبلاگی!

راه و روش مناسبی را برای تاختن به استاد ایرج و استاد گلپا برنگزیده اید! (نشانی مقاله: http://iranava.blogfa.com/) من از امثال شما همیشه انتظار داشته ام در مقابل فرمایشات و مقالات خودتان پاسخگو باشید. اما شما یکی حداقل، هرگز نبوده اید! جنابعالی در برابر تحلیل آلبوم شب بارانی استاد ایرج که حتی به کوچکترین گوشه ها و درآمدهای آن اشاره کرده ام، می نویسید: نه! اصلا به درد نمی خورد به دلیل آهنگ ضعیف و... (نقل به مضمون). اما وقتی از شما خواهش می کنم از کلی گویی بپرهیزید و محبت نموده با من به بحث علمی بپردازید و دلایل ادعای خودتان را بفرمایید، تا اگر توانستم پاسخگو باشم، از ظهور مجدد در وبلاگ بنده طفره می روید! نمی دانم چرا، ولی هر چه هست، از شما که کلاس آواز هم رفته اید و سال ها تجربه دارید و بی تردید مباحثه با همچو منی که هیچ اختری در آسمان موسیقی ندارم و تنها یک علاقمند معمولی هستم، برایتان زنگ تفریحی بیش نخواهد بود، انتظار ندارم در کارزار بی حریف ساخته ی خودتان بتازید و در برابر ادعاهای خودتان (چه منطقی چه نه) پاسخی نداشته باشید!

از شما و همینطور جناب امیر (به خاطر احترام به دانش و شخصیت ایشان) مثل همیشه دوستانه خواهش می کنم بفرمایید در همین جا بحث کنیم! شما ادعا می کنید ایرج و گلپا اینطور یا آنطور که دلتان می خواهند هستند، من هم می گویم عیبی ندارد بیایید در باره ی گوشه ها، نغمه ها، ردیف ها، گام ها، و خلاصه اجراهای سنگین آوازی استادان مورد علاقه و پذیرش شما و استادان گلپا و ایرج به بحث بنشینیم و قضاوت را هم به خوانندگان عزیز بسپاریم! آیا اعلام آمادگی می فرمایید تا از قِبَل آن من نیز آسوده خیالانه در تعصبات خشک و خالی خودم (!) پرسه نزنم؟! ... من برای مناظره در باره ی بی همتایی آوازخوانی گلپا و ایرج اعلام آمادگی می کنم! حاضر هستم بحث ما در باره ی ریزترین ارکان آواز و آوزاخوانی باشد! دلم نمی خواهد به کلیات بی معنا بپردازیم و مثلا توصیفی وار (که فاقد بار معنایی و ارزشی است)، بگوییم این خوب است یا آن! بلکه آوازهایی در دستگاه های مشابه از خوانندگان مورد علاقه ی شما و استادان ایرج وگلپا را انتخاب کنیم و با منطق و علم مبتنی بر فلسفه ی موسیقی علمی آنها را تحلیل کنیم و آن هنگام مشخص خواهد چه کسی در چه جایگاهی قرار دارد!... اگر موافقید بسم الله این گوی و این میدان!

در اینجا به مواردی از ادعاهای متاسفانه غیر اصولی شما پاسخ می دهم و امیدوارم این مداخله را بر من خرده نگیرید، چرا که خودتان شناژ بنایی کج را ریختید که هرگز پیکره ایی راست و مستقیم از آن برنخواهد آمد!

فرمودید: (ایرج) بایستی به خود می قبولاند که صرف دانستن ردیف و یک سری محفوظات و قدرت صدا باعث نمی شود که کسی، خواننده بشود. نگاهی به ترانه ها و آوازهایی که او و گلپا خوانده اند، نشان می دهد که هیچ کدام از آن چه که آنان خواندند، در اذهان مردم باقی نماند. 

پاسخ: ایرج چکار باید می کرد تا به زعم شما خواننده می شد!؟... هم شما و هم من و هم دیگر عزیزان هموطن می دانند که اگر اغراق نباشد، ایرج و گلپا سرآمد کلیه ی خوانندگان موسیقی ایرانی بوده و هستند وهنوز جایگزین همتایی برای آنان در بین علاقمندان موسیقی ایرانی وجود ندارد! (البته در اینجا نباید از زحمات استاد شجریان برای اعتلای موسیقی ایرانی در سال های طولانی سکوت و خفقان اجباری ایرج و گلپا غافل بود)... اما نکته ی خنده آور در این عبارت شما آنجایی است که از یاد رفتن همیشگی آوازها و ترانه های ایرج و گلپا در ذهن مردم حرف می زنید!! مجبورم قوه ی طنز شما را بستایم زیرا هیچ فرد عادی توانایی گفتن چنین جوک یا لطیفه ی مضحکی را ندارد! آیا حتم و یقین نماییم که شما در ایران زندگی می کنید و بین توده ی مردم!؟ اگر چنین است شاید از دم در منزل مبارکتان جز چند قدمی فراتر نرفته اید و خبر ندارید که در این مملکت چه می گذرد!! بگذریم!!...

فرمودید: تنها یک تحریر زدن چند ثانیه ای  نیست که خواننده ای را خواننده می کند. این مسأله، هنر چندانی به حساب نمی آید، به خصوص آن که بی گاه و بی جا هم ارایه گردد تا حدی که مخاطب آن خواننده بداند که به طور مثال در آن آوازی که وی اکنون مشغول خواندن اش هست، در این جای اش وقت آن نوع تحریر زدن نمایشی فرا رسیده است!

پاسخ: دقیقا بر عکس آن هم صادق است: بسیاری از خوانندگان به اصطلاح طراز اول آواز هنوز هم که هنوز است در اجرای تحریر مشکل دارند و تحریر آنها ملاک و محک آواز به شمار نمی آید. شاید یکی از دلایل اصلی این ضعف به عدم کشش حنجره و دیگری به عدم توانایی ورود این دسته از خوانندگان به پرده های بالا باشد. برای تثبیت نواک آواز در هنگام آواز می بابیست بسامد (فرکانس) آن صدا تعیین و تثبیت شود؛ همان خصیصه ای که در استادان ایرج و گلپا به درستی انجام می گیرد و همان که شما دوست آگاهم تحریر چند ثانیه ای نامیده اید!

فرمودید: قلیانات قلبی مخاطب، مهم ترین نتیجه ساخت یک آهنگ و یا خواندن یک آواز است. نه فقط ایرج و گلپا، که اگر کمی به دیده انصاف بنگریم باید اعتراف کنیم که درصد عمده ای از خوانندگان و بالطبع نوارندگان ما از این عنصر بی بهره بوده اند که اشکی را جاری سازند یا بر لبی خنده ای. واقعاْ باید گفت درآوردن اشک - به معنای پرواز معنوی که لازمه هنر واقعی است.- یا خنداندن - البته نه به معنای قهقهه زدن در حد لودگی آن، بلکه به معنای آرامش دهندگی موسیقی - ، مهم ترین بخش موسیقی است.

زارعی عزیز چه می گویید؟ اینها حرف های دوست دانشمند و موسیقی شناس من است؟! اولا که قلیان از ابزارهای کمکی دود و دم و حقه و بافور و منقل و قس علیهذاست که برخی خوانندگان خیلی دوستشان می دارند!! حتما منظورتان غلیان بوده که از سر شتاب زدگی و هیجان در اثنای نوشتن، کلمه را ضایع کرده اید! ملالی نیست!... و اما نظر شما در باره ی درآوردن اشک و خنده (آن هم نه در حد لودگی!!!) بسیار غیر کارشناسانه است و از یک موسیقی شناس بعید است اینگونه جملات صادر گردد! موسیقی قرار نیست کسی را بخنداند یا بگریاند! موسیقی بنا نیست همیشه آرامش دهد یا همیشه بخنداند آنهم نه در حد لودگی!!... موسیقی می تواند همگی این عناصر را در خود حل کند. می تواند برای جنگ نواخته شود، می تواند برای عزاداری مود استفاده قرار گیرد، می تواند شادمانی ایجاد کند، می تواند ملت ها را به هم نزدیکتر و مرتبط نماید، می تواند پیام آور صلح باشد و... آنچه که در تعریف موسیقی باید بدان توجه نمود، جمع بندی از ملودی ها و ریتم های آهنگین و اغلب موزون است که در شنونده تاثیر گذارد و آوا یا صدای موسیقی صرفا هنگامی قابل درک می شود که دارای تاکید باشد! خود واژه ی تاکید دوره های منظمی دارد و از سوی ضربه هایی آشکار می شود. آوای ضربه های مترونوم موسیقی یا آواز است که شنونده را متاثر می سازد... شما ادعا کرده اید (درصد مهمی از خوانندگان از جمله ایرج و گلپا) از عنصر قلیانات (!) قلبی بی بهره بوده اند! اگر قلیان را همان غلیان بگیریم، باز هم مفهوم گنگ و مبهمی به دست می آید. لطفا بیایید این را توضیح دهید... حتما مثال هم بیاورید زیرا برای من کلی گویی هایی که سند و مدرکی رو نمی کنند، و در سطح باقی می مانند و حکمی را صادر می کنند و فقط شاید یک خواننده ی معمولی را خرسند نمایند، اصلا ارزشی علمی ندارند!... و حتما مثالی هم در باره ی غلیانات قلبی خوانندگان مورد علاقه تان با ذکر جزییات بیاورید تا راحت تر بحث کنیم.

فرمودید: چه تعداد از آثاری که گوش داده اید، درون تان را دچار زلزله درونی کرده است و شما را به پرواز درآورده است؟ امروزه وقتی در مجالس اهل دل می نشینید، چند تا ایرج و گلپا گوش می دهند و چند تا هنوز با گوش دادن به الهه ناز، اشک از گونه های شان جاری می شود - منظور ناله و عزاداری نیست!- و آرام می شوند؟ در این جا بحث ما، مسایل بچّه گانه و بی منطقی نیست که بعضی وابستگان متعصب و متصل به احساس بیان می دارند، بلکه عین یک واقعیت را می خواهیم مرور کنیم. می خواهیم بگوییم "لا اکراه فی الدین"، امّا موسیقی باید یک حداقلی از این وجهه هایی را که گفتیم، داشته باشد.

پاسخ: من اول باید از اصطلاح جالب زلزله ی درونی تان تشکر کنم که در من گرفت! و اینکه چه تعداد آثار در من زلزله ایجاد کرده اند، آه ه ه ه ه بی شمارند به خدا!... تقریبا کلیه ی آثار استادان ایرج و گلپا و شجریان و یکی دو اثر بنان و چند اثر افتخاری و چند کار اصفهانی و چند اثر خوانساری و قوامی و مرضیه و دلکش و پریسا و یکی دو کار ایرج بسطامی و چند اثر شهرام ناظری و ترانه های غلامحسین اشرفی و محمد حشمتی و احسان فدایی و علیرضا قربانی و... باز هم بگویم یا کافی است؟... و من نمی دانم چرا شما به ریختن اشک از گونه ها در هنگام گوش دادن به ترانه یا آواز تاکید می کنید؟!اگر برایتان مهم است که باور بفرمایید ترانه های جاودانه ی گلپا و ایرج این احساس زلزله ی درونی را در من همیشه ایجاد می کنند... از شنیدن آوای جاودانه ی این دو استاد مو بر اندامم راست می شود و از خود بیخود می گردم... حتی همین احساس را در باره ی بعضی ترانه ها و آوازهای استاد شجریان دارم و چند استاد دیگر... بله موسیقی ای که من گوش می دهم این وجهه ها را بشدت دارد!

فرمودید:... اصلاْ مسیرهایی که این دو خواننده پر توان ما - الیته هم چنان توان بالقوه!- نرفتند که اگر می رفتند، در کنسرت هایی که در یک شهر بزرگ می دهند، نباید فقط یکی دو هزار نفر سالخورده بلند شوند و آن برنامه را ببینند(!)، والّا شک نکنید که همین الان اگر مرحوم بنان زنده شود و برود روی صحنه تا فقط همان "ای ایران" و "الهه ناز" را بخواند، شجریان گوش کن اش و اندی گوش کن اش از پیر گرفته تا جوان، مشتاقانه برای دیدن اجرای او به محل اجرا خواهند رفت. رمز ماندگاری کسانی چون بنان، علاوه بر آهنگ های خوب و تأثیرگذار آهنگسازان همکار با آنها، شخصیت ثابت هنری و مردمی و اجتماعی آنان است. البتّه نقض قرض اصلی نشود که یک بحث کلّی را داریم مطرح می کنیم و خدایی ناکرده قصد جسارت و توهین به کسی را نداریم.

شما معلوم نیست چه هدفی را در مقاله تان دنبال می کنید! باز هم به بیراهه رفته اید دوست عزیز. در یکی دو کنسرتی که استاد ایرج اجرا کرده، استقبال بسیار خوبی شده و برای دیدن کنسرت های گلپا در اروپا صف می کشند! (آن هم در شرایط خفقان مطلق موسیقی در ایران در خلال تقریبا سه دهه ی گذشته که فقط برای برخی از جمله جناب استاد شجریان مسیری باز و عاری از دست انداز فراهم کرده بود و در نتیجه قشر جوان اصولا نمی توانسته حتی اسم این عزیزان را شنیده باشد!) و البته بنان جایگاه خود را دارد ولی قبول کنید که مردم بنان را به اندازه ی ایرج و گلپا دوست نداشتند!... هنگامی که بنان در یک فیلم آواز خواند، آن فیلم متاسفانه سنار یک شاهی فروش نرفت و کارگردانان دیگر دنبال بنان نرفتند! اما مردم با صدای ایرج به سینماها راه یافتند و هنوز هم که هنوز است با محاسبه ی نرخ تنزیل سال نمایش فیلم "گنج قارون"؛ می توان آن را جزو سه فیلم پرفروش تاریخ سینمای ایران دانست.

فرمودید: آواز "مست مستم ساقیا" جز یک اجرای ساده در مقام شور، چیز دیگری نیست که آن را بخواهیم بیش از اندازه بزرگ نماییم. 

پاسخ: باشد بفرمایید کجای این آواز یک اجرای ساده است که می خواهیم بزرگش کنیم؟ حتما محبت کنید قسمت های ساده اش را ذکر کنید تا یک بحث جذاب را شروع کنیم! من برعکس شما اعتقاد دارم این اجرا یکی از قوی ترین اجراهای آوازی موسیقی ایرانی و استاد گلپاست!... بفرمایید در خدمت باشیم. چرا ساده است؟ کدام گوشه اجرای ضعیفی دارد؟ کدام پرده را کم آورده است؟ کدام شعر درست اجرا نشده است؟ و...

فرمودید: همین بزرگ نمایی ها است که خیلی های دیگر را هم در مسیر پیشرفت شان، متوقف می کند تا در همان جایگاه شان درجا بزنند. والّا باید بدانیم خیلی هم تقصیر جریانات سیاسی نیست که همه اش بیاییم عنوان می کنیم که اگر اینها جلوشان گرفته نمی شد، چنین می شد و چنان! اوّل این که کسی که قرار است حادّه موفّقیّت و پیشرفت را به خوبی طی کند، احتمالا ۲۰ سال وقت کافی اش هست که خودی نشان دهد و در اذهان باقی بماند، وگرنه کسانی چون بنان و قمر که خوانندگی شان را تا قبل از پیروزی انقلاب به پایان رسانده بودند و در اذهان هم باقی ماندند!! بنده خدا قمر که ۲۰ سال قبل از این جریان هم فوت شد! دوم این که چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی؟! موفق باشید.

از چنبره ی تعصبی که به دور خودتان کشیده اید خارج شوید دوست عزیز! می بینید که من شهامت دارم از کارهای ماندگار استاد شجریان هم می نویسم و قبلا هم بارها نوشته ام! اما شما چی؟ شده آیا یک بار و فقط یک بار هنر موسیقی آوازی ایرج و گلپا را درک کنید؟ یا بدون نقاب تعصب و بدبینی جایگاه والای آنها را در موسیقی ایرانی بسنجید یا بپذیرید؟ شما از قمری مثال می زنید که در دوره ی خود خوب بوده اما اصلا انصاف می کنید تونالیتی و وسعت صدای گلپا و ایرج و راحتی و وضوح اجراهای دستگاهی این دو بزرگ را با کسی چون وی مقایسه نمایید (و لابد فقط به این علت که فلان استاد محترم فقط عادت دارند (!) به صدای ایشان گوش دهند و شما هم که دیگر و حتما بلی!!؟)...

اجازه بدهید قدری منصف باشیم... اگر شما به صدای و نحوه ی آوازخوانی ایرج و گلپا اعتقاد ندارید، باشد، این رویکرد شخصی است ولی با به کاغذ آوردن این عبارات ساده و سطحی، شخصیت هنر دوست و هنرشناس خودتان را در ذهن همچو منی خدشه دار نسازید!

در نهایت مطالب شما تداعی کننده ی این عبارت مشهور شامفور است: یا برادرم باش یا تو را می کشم!

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 آذر1385 ساعت 3:54 بعد از ظهر  توسط آزاده حسيني  | 


 شب بارانی

با هنرنمایی خدای آواز: استاد ایرج

 

استاد ایرج علی رغم سن و سالی که از او گذشته، همچون جوانان خوش نفس آواز می خواند و واقعا برای من حیرت آور است که این استاد بی همتا در حین تصنیف یا آوازخوانی، با چه تسلط و تبحر مثال زدنی ای ضمن رعایت کلیه ی ملزومات موسیقی ایرانی در این سن و سال تن رقیبان را به لرزه می اندازد! استاد در جدیدترین آلبوم خود بار دیگر اثبات کردند که به مصداق مثل دود از کنده بلند می شود، هنوز هم در عرصه ی آوازخوانی حرف و سخن بسیار برای گفتن دارند!

با تدقیق در شیوه و کیفیت اجرای استاد در آلبوم واقعا شنیدنی "شب بارانی" پی می بریم که ایرج از معدود آوازخوانانی است که در اجرای نت های مختلف تونال و مودال و نیز میزان های پیچیده و لنگ همچنان وسواس خود را حفظ کرده اند و تلاش دارند با رعایت این نکات به ظاهر ساده، اما به واقع کاملا پیچیده و تخصصی، فاصله ی خود را با دیگران حفظ کنند!

شب بارانی آلبومی بسیار زیبا با ضرباهنگی شنیدنی توام با تسلط فوق العاده ی نوازندگانش به شمار می رود که در این میان، سه تار مجتبی یحیی نوازنده ی خوش ذوق با ویلون شادروان استاد میرزاده و ارسلان کامکار و نی عندلیبی کومپوزیسیون بدیع و نشاط آوری را عرضه کرده است. با توجه به درخواست یکی از خوانندگان عزیز وبلاگم، تحلیلی مختصر از این آلبوم به یاد ماندنی را تقدیم می کنم.

 

 

 روی اول

1)      تصنیف شب بارانی (دستگاه شور: درآمد دشتی)

2)      سازو آواز: دستگاه: شور، درآمد دشتی (همنوازی سه تار و نی)

3)      آواز: در دستگاه شور، شروع درآمد دشتی

4)      شعر:

دیدی ای جان که غم عشق تو دلم خون کرد (درآمد دوم دشتی)

آتشم به دل و آینه ام وارون کرد (مرکب خوانی: اشاره به عشاق)

شعر من نغمه ناساز غریبی می زد (قرچه)

ناز چشمی که غزل های مرا موزون کرد (برگشت به گوشه ی عشاق)

آنکه افسون زده شعر دل انگیزم بود

قصه چشم سیه گفت مرا افسون کرد (ادامه ی گوشه ی قَرَچه)

فرود به درآمد دشتی با تحریر

 

5)      چهار مضراب شور: درآمد دشتی (همنوازی سه تار و نی)

6)      تصنیف شوکران (دستگاه شور، درآمد دشتی)

 

 روی دوم

1) تصنیف نوای نی (دستگاه همایون، درآمد اصفهان)

2) چهار مضراب اصفهان (همراهی ساز و آواز)

بی تو سپیده دم مرا ساز شبانه می زند

ای که دلم کنار تو شور ترانه می زند (در آمد اصفهان)

تحریر گوشه ی راجه (بیات راجع هم می گویند)

تا به در آید و کند سجده به خاک راه تو

عشق موزون سینه ام راه بهانه می زند (گوشه ی عشاق)

جواب گوشه ی عشاق با ارکستر

تحریر عشاق (مرکب خوانی، جواب با ساز ویلون)

دوش به دوش می تند خواب به خیال تو (گوشه ی عشاق)

ناز منو نیاز تو شانه به شانه می زند (اشاره به گوشه ی قرچه)

جواب پایانی ارکستر

 

۳)      تصنیف دلداده (مایه ی اصفهان)

 

عوامل تولبد:

آهنگساز و تنظیم آهنگ: مجتبی یحیی

اشعار: زنده یاد استاد حسین منزوی، بهزاد محمود زاده

نوازندگان: شادروان استاد مجتبی میرزاده (ویلون)

آندره آرزومانیان (پیانو)

ارسلان کامکار (ویلون)

جمشید عندلیبی (نی)

جمال جهانشاد (عود)

مسعود حبیبی (دف)

محمود فرهمند (تنبک)

نیما یحیی (فلوت)

مجتبی یحیی (سه تار)

 

(این آلبوم از طرف گروه اجرا کننده به خاطره ی : استادان مجتبی میرزاده و حسین منزوی تقدیم شده است.)

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 آذر1385 ساعت 3:49 بعد از ظهر  توسط آزاده حسيني  |