عشق ز افسانه ی گلپا به دل ما آمد زندگی با دم ایرج به تجلا آمد دل به میخانه و جان در چمن گلها رفت زانکه آواز خوش ایرج و گلپا آمد (شعر از: علي سمراد)
آنکه هوش از سر من برد به در ایرج بود وانکه روح از تن من کرد جدا ایرج بود وانکه در وقت نوا یا که به تحریر حجاز از پی شور ز عراق تا به حصار در دل من کرد ندا ایرج بود منم آن کس که شوم مست ز آشوب خزان دل برگ آنکه در وقت خزانم به ره آورد بهار ایرج بود شعر از: پيام
ایرج دم من بازدمم نوای گلپاست سرزنده ام و شور من از نوای گلپاست ای دوست مگو از چه در این حال غریبی این شور و شعف رایحه نوای گل هاست این رایحه از شاخه گل نوای گلپاست غمنامه ایرج همه از زیر و بم صدای دل هاست (شعر از آقای پیمان)