تبليغاتX
شاه بيت آواز ايراني استاد ايرج
آموزش آواز و موسيقي فاخر ایرانی با تاکید بر جایگاه بي مانند استاد ایرج شاه بیت آواز ایرانی


شاه بيت آواز ايراني استاد ايرج











این مطلب را دو سال پیش نوشتم و در وبلاگ قبلی ام منتشر شد. در چند وقت اخیر پیام ها و نظرات خصوصی و غیرخصوصی زیادی در باره ی کیفیت و سطح خوانندگی استاد ایرج به من نوشته شده و بعضی از این نظرات به نظر من از منظر منطق بدور بوده اند. به همین علت بی مناسبت ندیدم تحلیلی را قبلا در رابطه با استاد ایرج نوشته بودم برای یادآوری و نیز مطالعه دوستانی که آن را قبلا نخوانده اند دوباره در وبلاگ قرار دهم. امیدوارم مورد استفاده قرار گیرد.

موسیقی و آواز استاد بی مانند ایرج دو کلاسه ی مختلف دارد:

1) موسیقی مردمی و عامه پسند

2) موسیقی آوازی و دستگاهی

موسیقی مردمی ایرج همان بخش مهمی است که بیشتر موسیقی دانان آن را نمی بینند و یا تلاشی در جهت مشاهده و تعیین جایگاه و نقش آن در زیست و زندگی مردمی که در دهه های 1340 و 1350 دوران عنفوان جوانی و ایام شباب را سپری می کردند، به کار نمی بندند. از نگر این نگارنده، یک ایراد اساسی وارد به رویکردها و نگرش های تنگ نظرانه ی موسیقی شناسان و منتقدان موسیقی ایرانی سهل اندیشی های سهل پندارانه ی آنان در دریافت موسیقی ایرانی است. منتقدان موسیقی در معادلات نقد و نظر خویش، فرمولی را برای موسیقی مردمی و عامه پسند باز نمی کنند. دلیل اصلی این نوع نگاه و بینش، در ضعف ادراکی و فقدان نگرش علمی نوین آنان تجلی می یابد. با مطالعه ی دقیق ادبیات و پیشینه ی موجود در زمینه ی موسیقی ایرانی و اقسام آن، صرفا جرقه هایی کم نور از بها دادن و اهمیت دهی به موسیقی مردمی و عامه پسند می یابیم. به گمان من، فشار خفقان اصول گرایی متولیان موسیقی کشور در خلال سال های پس از پیروزی انقلاب، علت اصلی و عمده ی حاکمیت چنین گرایش ها و نگرش ها در موسیقی است.

موسیقی مردمی استاد ایرج، تقویم قابل اعتنایی از دوران سپری شده ی ایرانیانی است که امروز یا در میان سالی قرار دارند و یا در کهنسالی به سر می برند. اشکال اساسی تنگ نظران خود محور و انحصارطلبی که این موسیقی را بر نمی تابند، نادیده انگاشتن این دوران تاریخی است!

در سال های دهه ی چهل که درآمدهای نفتی در حال سرازیر شدن به ایران بودند، شکاف طبقاتی هنوز پابرجا بود. از این درآمدهای میلیاردی، اقشار ضعیف کمتر بهره ای داشتند و در نتیجه، تضاد بسیار عمیقی بین دارا و ندار مشاهده می شد. این همان دورانی است که مردم با آمال فروکوفته به دنبال قهرمانان و نمادهایی می گشتند که یا بازتابی از وضع فلاکت بار آنان باشند یا حداقل آنها را از آن وضعیت خلاصی ببخشند. یافتن چنین نمادهایی کاری بس دشوار بود زیرا اختناق حاکم تا ژرفای وجود آنان رسوخ کرده بود. در این هنگامه شادروان فردین به عنوان بازیگری با پتانسیل فوق العاده در فیلم ها ظاهر شد، فیلم هایی که تصویرگر پسر جوان - یه لا قبای - آسمان جل و آس و پاس بودند. در این فیلم ها فردین عمدتا نقش پسری را بازی می کرد که در فقر مالی به سر می برد، بیکار بود یا شغل درست و حسابی نداشت و تنها دو مزیت داشت که او را سرآمد می کرد: اول- دست بزن خوبی داشت و دوم- آوازخوانی با صدایی استثنایی بود. بزن بهادر بودن فردین صفتی ذاتی بود چرا که او نایب قهرمان کشتی جهان بود: او جهان پهلوانی بود که مردم عادی کوچه و بازار به زودی با انس گرفتند و شیفته ی هنرنمایی ها و صداقت باورنکردنی اش گشتند. اما صفت دوم او آواز خوانی اش بود. صدای ایرج بر لب های او نقش می بست و در مدت کوتاهی تقریبا همه ی مردم بدون استثنا جذب سینماها شدند! استقبال از فیلم های فردین و ترانه های ایرج در آنها به قدری چشمگیر بود که برخی فیلم های آنها هنوز هم رکورددارند. به عنوان نمونه، فیلم گنج قارون با تبدیل نرخ تنزیل سال 1348 (سال نمایش فیلم)، به نرخ کنونی (در حدود 8% به صورت ثابت) هنوز یکی از سه فیلم پرفروش تاریخ سینماست!

آنچه که به عنوان علت رونق آن فضا در میان مردم تلقی می شود، همان دلیلی است که پیشتر ذکر کردم: فقر اکثریت مردم و وجهه ی پوپولیستی فردین و ایرج. تلفیق توانمندی های این دو هنرمند بزرگ، بزرگ ترین و قوی ترین ذوج هنری تاریخ سینمای ایران را پدید آورد... در همین راستا، تلاش های سایر بازیگران و خوانندگان برای رقابت و از میدان بدر کردن  این زوج استثنایی، نتیجه ای در پی نداشت. شادروان استاد بنان، شادروان آغاسی، روح پرور، شاروان داود مقامی، جمال وفایی، مرحوم دلکش، لیلا فروهر، ساسان، ذکریا هاشمی، عهدیه، نوش آفرین و گوگوش خوانندگان برجسته ای بودند که در فیلم های متعدد به ترانه خوانی و گرته برداری از ایرج پرداختند، ولی توفیق چندانی به دست نیاوردند. در آن هنگام هماوندی ایرج و فردین در فیلم ها به اندازه ی شگفت انگیزی زیاد بود و وجود فردین که جهان پهلوان واقعی مردم ایران هموست و شادروان تختی در سال های پس از انقلاب به واسطه ی نزدیکی به آیت الله طالقانی و شرکت در جلسه های قرآن خوانی و سیاسی، جهان پهلوان ایران معرفی شد، در حالی که هنوز هم که دورانی نسبتا طولانی از آن سال ها سپری شده، مردم احساس می کنند حق زنده یاد فردین به ناحق خورده شد، زیرا هیچ کس دیگری جایگزین مناسبی برای فردین؛ تسخیر کننده ی دل های مردم عادی کوچه و بازار و پناه بی کسان و فقیران نمی تواند و نمی توانسته باشد.

اما ترانه های فیلمی ایرج بر چه مداری استقرار می یافتند؟ آیا آنها مستهجن بودند؟

این پرسشی با پاسخی کاملا مشخص به شمار می رود: هیچ یک از ترانه های فیلمی ایرج در طول فعالیت هنری خویش، مستهجن نبوده اند و همگی پاسخی بر زمانه و درماندگی های ناتوانان روزگار هستند. در سطحی بودن اغلب این ترانه ها تردیدی نیست، اما قاطبه ی مخاطبان فیلم های فردین مردم عادی و عامی بودند که برخی شاید توانایی امرار معاش را هم نداشتند. لذا نمی شد و نمی بایست با مردم عادی به زبان روشنفکری یا روشنفکرمابی سخن گفت!... این همان اشتباه تاریخی است که برخی سردمداران حکومت های به تازگی دموکراتزه شده ی جهان سومی مرتکب شدند و  هنوز هم تاوان آن را پس می دهند!

************

تکلمه ای دیگر بر جایگاه ارزش و ضد ارزش در نگاه متولیان موسیقی کشور و دیگران:

بسیاری بر این باورند که هنر از ارزش ویژه ای برخوردار است که این ارزش جایگاهی والا برای آن تعریف و تببین می کند. در این نکته تردیدی وجود ندارد که هیچ هنری بدون یافتن و ساختن یک زیربنای والای مردمی قادر نخواهد بود مخاطبان ریزبین و سخت گیر را به سوی خود جلب و جذب کند. آنچه که هنر متعالی را از هنر فروخورده و غیرمتعالی جدا می کند، عیاری است که در یک مقیاس متداول بدان تعلق می گیرد. در بحبوحه ی پیروزی انقلاب، هنر متعالی نیز متاثر از وقایع آن روزها و آن سال های پرملال جایگاه خود را از دست می دهد. هنرمندان طراز اول کشور نیز از این موج توفنده رهایی نمی یابند و به نحوی از انحا گوشه نشین یا فراری می شوند! تفکر و اندیشه ی حاکم نوین آن روزها، موسیقی را نه به عنوان یکی از هنرهای والا و رفیع بل به عنوان یک ضد ارزش تلقی می کرد و اثر این نگرش متعصبانه و غیر منطقی، سالیان طولانی به دم فروبستن چه بسیار هنرمندان موسیقی دان و انزوای همیشگی آنان انجامید... در آن روزها، ارزش هنری به زعم من تداعی گر یک موضوع خرافی بود: در خدمت دین و مردم و اجتماع بودن! یا بهتر بگوییم دینی و یا اجتماعی بودن!... همان چیزی که من بارها (در وبلاگ های قبلی ام) از آن داد سخن داده ام. حذف موسیقی از ذهن و اندیشه و باورهای مردم و جامعه به دلیل آفت دین و دنیا بودن (به پندار واهی زمامداران فناتیک زمان)، به بهانه ی غیرمردمی، غیراجتماعی یا غیردینی و محارب بودن (!) از ترفندهایی بود که سالیان متمادی به کار بسته شد تا حتی ردپایی کمرنگ از آن در این دیار هنرپرور و فرهنگ مدار باقی نماند. هرچند این نگاه یکسونگرانه و ضد هنری مدت ها بر اریکه ی فرهنگ سوار بود و در نتیجه به حذف خوانندگان و موسیقی دانان بسیار از صحنه ی هنری انجامید، اما هنوز کورسوی امیدی باقی مانده بود تا در خفا و پسله  یخود، مردم فرهنگ دوست و هنرمندان فرهنگ پرور همچنان با اضطراب و تشویش و نومیدی اما با کورسویی از امید به عرضه ی هنر خویش ادامه دهند...

این نگاه یکسونگر که ارزش های منفی را مبنای تفکر و برنامه ریزی طولانی خود در عرصه ی فرهنگ و موسیقی قرار داده بود، هنوز هم پس از سپری شدن نزدیک به سه دهه از آن تاریخ، همچنان بر اندیشه های ارزش مدار و دگراندیشان فرهنگ دوست می تازد و هنرنمایی اغلب در خفا یا آمیخته به تشویش و ترس آنها را مورد هجمه قرار می دهد... لذا ارزش و ارزش مداری و ضد ارزش در هنر و بویژه در موسیقی، خلال سه دهه ی گذشته کاملا جای خود را عوض کرده اند. به قول شادروان استاد هوشنگ گلشیری نویسنده ی جاویدان معاصر: جایگاه وزیر و دلاک عوض شده است! به بیان ساده، در نگاه متولیان هنری کشور، موسیقی اصیل یک ارزش نیست، بلکه یک ضد ارزش است!... این نگاه آنقدر عمیق و پیچیده شده که به عنوان مثال سخن گفتن از نام استاد ایرج یا استاد گلپا در یک جمع به قول معروف حکومتی، همانند نوشیدن جام شوکران است زیرا به دنبال آن باید در انتظار پس دادن تاوانی بس گران باید بود!! حذف نام های بزرگ این چنینی از تاریخ موسیقی ایرانی در این نگاه بیمار، یک نورم به شمار می رود و اصرار بر آن، با مقابله به مثلی چون فساد در ارض یا فساد اخلاقی مواجه خواهد شد! همانطور که آرتور شوپنهاور فیلسوف برجسته اعتقاد داشته، و برخلاف تکیه گاه های اندیشه ای متولیان موسیقی کشور، موسیقی وظیفه ی دفاع از اجتماع و فرودستان و ارزش ها و باورهای دینی را ندارد بلکه نشان دادن امور مطلق و کلی در پشت موارد جزئی است. موسیقی و موسیقی دان و خواننده تصویری می آفرینند که عنصر شخصی را تعالی می بخشند اما با اجتماع و نجات آن از بحران (!) یا پیروی از دین و مذهب خاص سر و کاری ندارند. پوشاندن لوای مذهبی یا اجتماعی به پیکره ی موسیقی و نفی و خط بطلان کشیدن بر هر آنچه خلاف آن باشد، جز نابودی هنر متعالی و ظریف و از بین رفتن استعدادها و تلف شدن عمر و انرژی هنرمندان ثمری نخواهد داشت... با این نگاه به ظاهر ارزشی، اما در واقع ضد ارزش، کار ما تیشه به ریشه ی هنر اصیل زدن خواهد بود وبس... مارسل پروست نویسنده ی پرآوازه ی تکنیک جریان سیال ذهن می گوید: "موسیقی برخلاف همنشین، به من امکان می دهد به درون خود بروم و چیزهای تازه کشف کنم، تنوعی که در زندگی جسته و نیافته بودم، در من می انگیخت و امواج آفتابی اش را می آورد و در کنارم فرو می نشانید...". با این عبارت ساده، اما ژرفانگر می شود به خاطر ظلم و ستمی که بر موسیقی این سرزمین می رود، بیش از پیش غبطه خورد و گریست!... البته این مقال فقط مقدمه ای است بر نگاه ها بر سبک و سیاق و محتوای موسیقی زیرا تا خرافه ی نگاه اجتماعی و سوسیالیستی (به مفهوم کلی) به هنر و موسیقی هست ما همچنان در ورطه ی درجازدن های خویش غوطه ور خواهیم بود...

 

+ نوشته شده در  جمعه 2 اسفند1387 ساعت 6:58 بعد از ظهر  توسط آزاده حسيني  |